به نام ایزد یکتا🌱 درودی بر شما عزیزان🌿 " کانائو تسویوری " شخصیت محبوب ما ، فردی است که نشان می دهد حتی گل هایی که در سرمای زمستان تصمیم به رشد میگیرند می توانند روزی شکوفا شوند . 🌸🪷 در این مطلب می خواهیم چند دانستنی مربوط به این شخصیت را بشنویم و بیشتر با او آشنا بشویم .
کانائو در ابتدا ی داستان هیچ ارادهی شخصی نداشت و برای کوچکترین تصمیماتش ( از خوردن غذا تا حرف زدن ) از یک سکه استفاده میکرد . این یک مکانیسم دفاعی برای فرار از عذاب تصمیمگیری بود . اون در کودکی انقدر شکنجه شده بود که برای بقا ، یاد گرفته بود (دیگه هیچچیز رواحساس نکنه ) تا دردش کمتر بشه . سکه ، در واقع نماد ( خاموشی مطلق احساسات ) اون بود .🌸
اون توسط شینوبو و کانائه (خریداری نشد ، ) بلکه ( نجات ) داده شد . کانائه به اون یاد داد که چطور با سکه تصمیم بگیره ، به این امید که روزی کانائو خودش بتونه تصمیم بگیره . در واقع ، تمام مسیر رشد کانائو ، هدیهای از طرف خواهران کوچو بود .🌸
اون به دلیل استفادهی زیاد از قدرت (فرم هفتم تنفس گل ) در نبرد با دوما ، عملاً بینایی یک چشمش رو از دست داد . این یعنی اون برای پیروزی ، بخشی از وجودش رو فدا کرد ؛ فداکاریای که افراد زیادی به سادگی از کنارش میگذرند .🌸
کانائو تنها کسی در داستان است که واقعاً ( دوباره متولد شد ) . اون از فردی که حتی نمیتوانست به تنهایی تصمیم بگیرد ، به کسی تبدیل شد که با ارادهی خودش ، به *تنهایی در برابر دوما ایستاد . " البته همراه با اینوسکه پادشاه کوهستان😅 " رشد اون از " عروسک بیاحساس " به " قهرمان عاطفی " ، طولانیترین مسیر درونی در دنیای ش•○•یطانکش است .🌸
حتی بعد از اینکه کانائو شروع به احساس کردن کرد ، هنوز هم درونیترین لایههای شخصیتش بسیار تنهاست . اون یاد گرفته است که تمام دردها و ترسهاش رو در سکوت ببلعه . اون ( پرستار احساسات خود ) است .🌸
در پایانِ نبردها ، کانائو دیگه نیازی به سکه نداره . اینکه اون سکه رو به عنوان یادگاری نگه میدارد ، نشان میدهد که اون گذشتهاش را انکار نمیکند ؛ بلکه آن را به عنوان بخشی از هویت فعلیاش پذیرفته . اون حالا بدون سکه هم میتواند تصمیم بگیرد ، و این یعنی اون بالاخره ( آزاد ) شده .🤝🌸
رابطهی کانائو و تانجیرو فقط یک دوستی ساده نیست ؛ تانجیرو اولین کسی بود که به کانائو یاد داد (صدای قلبش رو بشنوه . ) اون صحنهی معروف پرتاب سکه که تانجیرو برای کانائو انجام داد ، در واقع لحظهای بود که تانجیرو به اون (حق انتخاب ) داد و اون رو از زندان ذهنیاش آزاد کرد .🌸
کانائو در دوران کودکی توسط والدینش به قدری تحقیر و شکنجه شد که وقتی در نهایت فروخته شد ، به اون به عنوان یک ( آزادی ) نگاه میکرد ؛ نه چون جایی که میرفت خوب بود ، بلکه چون از خونهی خودش بدتر نبود .🌸 یکجورایی فروش به عنوان کالا_🥲 اون حتی بعد از نجات توسط خواهران کوچو ، باز هم منتظر میموند تا به اون (دستور ) بدهند . این یعنی حتی در امنیت هم ، ذهن اون هنوز در زندان کودکیاش اسیر بود .🌸
اون در نبردها از مر🍀گ نمیترسید ، نه به خاطر شجاعت ، بلکه چون ( زندگی کردن ) برایش معنای خاصی نداشت . برای اون ، مر🍀گ و زندگی تفاوت چندانی با هم نداشتند .🌸 اون به قدری به سکه وابسته بود که بدون اون ، حتی نمیتوانست برای سادهترین کارها تصمیم بگیره ؛ این یعنی اون عملاً ( بر✨️دهی یک تکه فلز ) بود .🌸
کانائو تنها زمانی ( واقعی ) شد که مجبور شد ( تنهایی ) و ( از دست دادن ) رو تجربه کنه . یعنی اون برای انسان شدن ، باید از میان خاکستر تمام کسانی که دوست داشت ، عبور میکرد . کانائه و... بدون اسپویل🥲🌸 وقتی کانائه فوت شد ، کانائو حتی نتوانست گریه کند . اون چنان ( منجمد ) شده بود که حتی با مرگ عزیزترین فردش ، فقط نگاه میکرد .🌸 اون تا مدتها فقط داشت از (کانائه) تقلید میکرد . اون هویت خودش رو نداشت ؛ اون فقط یک ( نسخهی زنده از خاطرات خواهرش ) بود .🌸
سکهای که کانائه به اون داد فقط یک ابزار تصمیمگیری نبود ؛ از نظر نمادین ، آن سکه جایگزین ( ارادهای ) شد که کانائو در کودکی از دست داده بود .🌸 کانائو خیلی بیشتر از چیزی که نشان میدهد ، محیط اطرافش را زیر نظر دارد . سکوتش از ناآگاهی نیست ؛ از مشاهدهگری شدید است .🌸 او از معدود شخصیتهایی است که رشد احساسیاش خیلی آهسته اما کاملاً قابل ردیابی است ؛ یعنی اگر از اول تا آخر داستان رو نگاه کنی ، تقریباً هر تغییر کوچک در واکنشش معنی خاصی دارد .🌸 رابطه کانائو با شینوبو و کانائه فقط رابطه سرپرست و کودک نجاتیافته نبود ؛ آنها عملاً برایش الگوی دو نوع بقا بودند : مهربانی و خشم کنترلشده .🌸
سبک جنگی کانائو به خاطر آرامش ظاهریاش فریبنده است ؛ چون بخش زیادی از قدرتش به دقت دید ، زمانبندی و کنترل فوقالعاده وابسته است، نه صرفاً زور .🌸 اون مدتها احساساتش رو نه سرکوب ، بلکه تقریباً ( منجمد ) کرده بود ؛ این تفاوت مهم است ، چون نشان میدهد کانائو انتخاب نکرده بود بیاحساس باشد ، بلکه مجبور شده بود .🌸 کانائو از نظر تماتیک با ( چشم ) و ( دیدن ) پیوند عجیبی دارد ؛ نه فقط به خاطر توانایی بیناییاش ، بلکه چون کل مسیر شخصیتش درباره یاد گرفتن دیدن خودش ، دیگران و احساساتش است .🌸 +یکی از جذابترین تضادهای کانائو این است که ظاهراً نرم و شکننده به نظر میرسد ، اما در عمل تحمل روانی بسیار بالایی دارد .🌸
سکوت کانائو باعث میشود خیلی از افراد اون رو منفعل بدانند ، اما در واقع او در موقعیتهای حساس میتواند بهشدت قاطع و حتی بیرح🌱م شود .🌸 اون در نبردها کمتر از افراد زیادی مثل سانمی حرف میزند ، و همین باعث میشود حریف یا مخاطبش نتواند بهراحتی وضعیت ذهنیاش را بخواند .🌸
کانائو از نظر روانی یکی از غمانگیزترین گذشتهها را بین شخصیتهای اصلی دارد ، چون رنج او فقط یک ( تراژدی ناگهانی ) نبود ؛ یک فرسایش طولانیمدت بود .🌸 تغییر کانائو بعد از آشنایی بیشتر با تانجیرو ناگهانی نیست ؛ بیشتر شبیه شکستن تدریجی یک پوستهی ضخیم است .🌸 اون احتمالاً خیلی بیشتر از چیزی که نشان داده میشود، از مر🌸گ کانائه و سرنوشت شینوبو تأثیر گرفت ، چون هر دو نفر ستونهای عاطفی اصلی زندگیاش بودند .🌸 گل و پروانه در طراحی بصری اون فقط برای زیبایی نیستند ؛ اینها ادامهی همان فضای خانه پروانه و هویت تازهای هستند که بعد از نجات پیدا کرد .🌸 تانجیرو + کانائو = میتسوری 🌿 + 🌸 = 🍡 کانائو از آن شخصیتهایی است که اگر گذشتهاش متفاوت بود ، شاید اصلاً آدم کاملاً دیگری میشد ؛ یعنی بخش بزرگی از شخصیت فعلیاش محصول مستقیم تروماست .🌸
فاقد سخن خاص : 😶🌫️ 🍀🌸
کانائووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو آرهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
همینهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
چه هیجان زیادی😃🤝
عالی بود✨✨
ممنون از شما 🌸💫
عالیی دمت گرممم
خوشحالم که خوب بوده💫🌟
ممنون از مطالعه شما 🍀🍃
بازم مثل همیشه عالی 💖💥
ممنونم ازت😁💫
عالی بودددد 🌟🔥😃
ممنون😃⚘
ممنونم خیلی قشنگ بود
من هم ممنونم 🤝😁🌟